![]() |
1ـ اینکه خدا دعای انسان را ، که حقیقتاً شرّ می باشد ، مستجاب نماید ، مستلزم آن است که خداوند متعال رحمان و رحیم و حکیم نباشد. البته باید توجّه داشت که گاه خداوند متعال خواسته ی حقیقتاً شرّ برخی انسانها را هم محقّق می سازد ؛ امّا نه از باب اجابت دعا ، بلکه از باب مجازات طغیانگران. « قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ (22) قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23) فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ ريحٌ فيها عَذابٌ أَليمٌ (24) تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلاَّ مَساكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمينَ ـــــــ آنها گفتند: «آيا آمدهاى كه ما را از معبودانمان بازگردانى؟! اگر راست مىگويى عذابى را كه به ما وعده مىدهى بياور!» (22) گفت: «علم(آن) تنها نزد خداست ؛ من آنچه را به آن فرستاده شدهام به شما مىرسانم، ولى شما را قومى مىبينيم كه پيوسته در نادانى هستيد!» (23) هنگامى كه آن(عذاب الهى) را به صورت ابر گستردهاى ديدند كه به سوى درّهها و آبگيرهاى آنان در حركت است(خوشحال شدند) گفتند: «اين ابرى است كه بر ما مىبارد!» (ولى به آنها گفته شد:) اين همان چيزى است كه براى آمدنش شتاب مىكرديد، تندبادى است(وحشتناك) كه عذاب دردناكى در آن است. (24) همه چيز را به فرمان پروردگارش در هم می كوبد و نابود می كند(آرى) آنها صبح كردند در حالى كه چيزى جز خانههايشان به چشم نمىخورد؛ ما اين گونه گروه مجرمان را كيفر مىدهيم. » (احقاف)
در این آیات شریفه ملاحظه می فرمایید که کفّار درخواست عذاب کردند و خداوند متعال نیز درخواست آنها را اجابت نمود ؛ لکن درخواست آنها از روی انکار بود و می خواستند بگویند که چنین عذابی محقّق نمی شود ؛ و خدا آن عذاب را نازل نمود و آنها را مجازات کرد.
امّا اینکه شخص موحّد و خدا باور و معتقد به دعا ، با حسن نیّت ، شرّی را که خیر می پندارد ، از خدا بخواهد و خدا نیز آن را اجابت نماید ، مخالف با رحمت و حکمت خداست.
2ـ پرسیده اید: « پس كسانی كه مثلا دعا مي كنند، با هزار نذر و نياز كه در فلان شهر و در رشته مورد علاقه شان قبول شوند و قبول مي شوند ولي در جاده اي كه داشتند براي ثبت نام مي رفته اند و فوت شده اند، دليلش چيست؟»
الف ـ از کجا باید دانست که قبول شدن آنها حتماً در اثر استجابت دعای آنها بوده. شاید مقدّر بوده که آنها قبول شوند و دعا کردن و نکردن آنها نیز تغییری در این تقدیر نمی داده است.
ب ـ به فرض که قبول شدن آنها ، در اثر استجابت دعا بوده ، ولی این چه ربطی به تصادف آنها در جادّه دارد؟! آنها قبولی را از خدا خواسته بودند که خدا مستجاب نمود ؛ حال باید سلامتی را هم از خدا می خواستند که نخواستند. یا شاید بعد از قبولی دست به کارهایی زدند که مرگ آنها را جلو انداخت ؛ یا... .
اگر بین قبولی در فلان رشته و شهر ، و رفتن آن شخص در فلان ساعت و با فلان وسیله ، تلازم قطعی وجود داشت ، می شد گفت که قبولی آنها موجب مرگشان شده ؛ ولی چنین تلازم قطعی وجود ندارد. شاهد اینکه چنین تلازمی وجود ندارد ، این است که آن شخص می توانست در فردای آن روز به آن شهر برود یا در ساعت دیگری برود یا ماشین دیگری مسافرت کند.
ج ـ به فرض که قبولی در فلان رشته و شهر ، حقیقتاً مقدّمه ی ضروری مرگ کسی باشد ؛ مگر مردن شرّ است؟ مردن از نظر ما انسانهایی که آینده بین نیستیم ، شرّ می نماید ولی چه بسا مرگ زود رس برای برخی افراد خیر باشد. خداوند متعال می فرماید: « عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ــــــ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است ؛ و يا چيزى را دوست داشته باشيد ، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مىداند ، و شما نمىدانيد. »(البقرة:216)
چه بسا قرار بوده آن شخص در آینده فرد فاسدی شود ، لذا خداوند رحیم دعای او را درباره ی قبولی در فلان رشته و شهر مستجاب نمود تا او به چنان مسافرتی رفته و در راه تصادف کند و غرق در فساد نشود.
پس وقتی گفته می شود خدا فقط و فقط دعای خیر را مستجاب می کند ، منظور خیر حقیقی و خیر از نگاه خداست ، نه خیر پنداری ما انسانهای غیر عالم به حقیقت امور. البته طبق روایات اهل بیت (ع) ، هیچ دعایی از درگاه خدا بی پاسخ بر نمی گردد ؛ اگر خود آن خواسته خیر حقیقی شخص باشد ، همان برآورده می شود ؛ و اگر آن خواسته ، خیر حقیقی او نباشد ، خداوند متعال به ملائک امر می کند که برای بنده ام دعا کنید! و آنها دعا می کنند و خداوند متعال دعای آنها را در حقّ وی مستجاب می کند. و دعای ملائک گاه برای دنیای شخص است و گاه برای آخرتش.
3ـ باز فرموده اید: « يا مادري بچه اي را با اصرار از خدا مي خواهد بعد ناقص العضو به دنيا مي آيد يا بعد از چند سال مي ميرد ... لطفا مرا توجيه كنيد.»
پاسخ کلّی این مورد نیز مثل مورد قبلی است.
الف ـ چنین مادری همراه با دعا ، کارهای درمانی دیگری نیز انجام می دهد. پس چه بسا تولّد چنان فرزندی ، نتیجه ی آن گونه اقدامات باشد. پس نمی توان به طور قطع ، تولّد چنان فرزندی را اثر دعا دانست.
ب ـ فرزند ، فی حدّ نفسه ، نه خیر مادر است و نه شرّ او . اگر مادری فرزند دار شد و او را تربیت دینی نمود و در راه تربیت او ، نه برای رضای خود بلکه برای رضای خدا کوشید ، برای خود کسب خیر نموده است. امّا اگر در وظیفه ی مادری خود کوتاهی نمود ، نزد خدا معصیتکار بوده عذاب خواهد شد ؛ لذا همان فرزند ، شرّ او خواهد شد. لذا خداوند متعال فرمود: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلا ـــــ مال و فرزند، زينت زندگى دنياست؛ و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخشتر است.»(الكهف:46)
حال اگر با نگاه کوتاه بشری بنگریم ، بلی فرزند ناقص الخلقه شرّ به نظر می رسد ؛ امّا از منظر الهی ، چنین فرزندی سوالی امتحان برای والدین اوست ؛ همانگونه که هر فرزندی چنین می باشد. پس عملکرد والدین در برابر چنین فرزندی معلوم می کند که آیا او خیر آنهاست یا نه؟ اگر طبق فرامین الهی با آن مخلوق خدا برخورد نمودند ، خیر ابدی را برای خود می خرند و الّا عذاب خدا را نصیب خود می کنند.
سخن نهایی:
باید دانست که در دنیا هیچ چیزی خیر یا شرّ حقیقی نیست ؛ بلکه همه چیز وسائل امتحان خدا می باشند و عملکرد ما در مقابل آنهاست که برای ما خیر و شرّ حقیقی را به ارمغان می آورد. خداوند متعال در آیاتی می فرماید:
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ــــ هر انسانى طعم مرگ را مىچشد ؛ و شما را با شرّ و خیر آزمايش مىكنيم ؛ و سرانجام به سوى ما بازگردانده مىشويد»(الأنبياء:35)
« وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيم ــــــ و بدانيد اموال و فرزندان شما ، وسيله ی آزمايشند ؛ و پاداش عظيمى نزد خداست.» (الأنفال:28)
« فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون ــــــ هنگامى كه انسان را زيانى رسد ، ما را مىخواند ؛ سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهيم ، مىگويد: « اين نعمت را به خاطر كاردانى خودم به من دادهاند» ؛ ولى اين وسيله ی آزمايش(آنها) است، امّا بيشترشان نمىدانند.» (الزمر:49)
حاصل کلام آنکه خیر حقیقی هر آن چیزی است که انسان را در مسیر رضای خدا قرار می دهد ؛ و شرّ حقیقی انسان را به سوی جهنّم پیش می برد. لذا بسیاری از چیزهایی را که ما انسانها خیر می پنداریم ، در حقیقت شرّ ما هستند و بسیاری چیزها که بد می دانیم ، در حقیقت خیر ما هستند. پس باید همه چیز را امتحان خدا دید و از نزد خود بر آن اسم خیر و شرّ نگذاشت ؛ و در همه حال باید کتاب خدا و فرامین معصومین را چراغ راه خود قرار داد و در مقابل هر پدیده ای این سوال را از خود بپرسید که: خدا در مقابل این پدیده از من چه وظیفه ای را خواسته است؟ این اوّل و آخر بندگی و عصاره ی عرفان شیعی و طریقه ی اهل بیت(ع) و علمای بزرگ شیعه بوده و هست.
در خاتمه ، حضرت عالی را در خدمت ترجمه ی آیات 60 الی 82 سوره کهف قرار می دهیم که بیانگر جریان حضرت موسی و خضر ـ علیما السّلام ـ می باشد. چرا که خداوند متعال در این جریان به روشنی بر ما می نمایاند که خیر و شرّ حقیقی را تنها او و اولیای خاصّ او می دانند.
« و [ياد كن] هنگامى را كه موسى به جوانِ [همراه] خود گفت: «دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم، هر چند سالها [ىِ سال] سير كنم.» (60) پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند، ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت]. (61) و هنگامى كه [از آنجا] گذشتند [موسى] به جوان خود گفت: «غذايمان را بياور كه راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم.» (62) گفت: «ديدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شيطان، [كسى] آن را از ياد من نبرد، تا به يادش باشم، و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت.» (63) گفت: «اين همان بود كه ما مىجستيم.» پس جستجوكنان ردِّ پاى خود را گرفتند و برگشتند. (64) تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم. (65) موسى به او گفت: «آيا تو را- به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شدهاى به من ياد دهى- پيروى كنم؟» (66) گفت: «تو هرگز نمىتوانى همپاى من صبر كنى. (67) و چگونه مىتوانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى؟» (68) گفت: «ان شاء اللَّه مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد.» (69) گفت: «اگر مرا پيروى مىكنى، پس از چيزى سؤال مكن، تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم.» (70) پس رهسپار گرديدند، تا وقتى كه سوار كشتى شدند، [وى] آن را سوراخ كرد. [موسى] گفت: «آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى؟ واقعاً به كار ناروايى مبادرت ورزيدى.» (71) گفت: «آيا نگفتم كه تو هرگز نمىتوانى همپاى من صبر كنى؟» (72) [موسى] گفت: «به سبب آنچه فراموش كردم، مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير.» (73) پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند. [بنده ی ما] او را كشت. [موسى به او] گفت: «آيا شخص بىگناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى؟ واقعاً كار ناپسندى مرتكب شدى.» (74) گفت: «آيا به تو نگفتم كه هرگز نمىتوانى همپاى من صبر كنى؟» (75) [موسى] گفت: «اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم، ديگر با من همراهى مكن [و] از جانب من قطعاً معذور خواهى بود.» (76) پس رفتند تا به اهل قريهاى رسيدند. از مردم آنجا خوراكى خواستند، [ولى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند. پس در آنجا ديوارى يافتند كه مىخواست فرو ريزد، و [بنده ی ما] آن را استوار كرد. [موسى] گفت: «اگر مىخواستى [مىتوانستى] براى آن مزدى بگيرى.» (77) گفت: «اين [بار، ديگر وقت] جدايى ميان من و توست. به زودى تو را از تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت»: (78) امّا كشتى، از آنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مىكردند، خواستم آن را معيوب كنم، [چرا كه] پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى [سالمی] را به زور مىگرفت. (79) و امّا نوجوان، پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند، پس ترسيديم [مبادا] آن دو را به طغيان و كفر بكَشد. (80) پس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد. (81) و امّا ديوار، از آنِ دو پسر [بچه ی] يتيم در آن شهر بود، و زيرِ آن، گنجى متعلّق به آن دو بود، و پدرشان [مردى] نيكوكار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم] به حدّ رشد برسند و گنجينه خود را- كه رحمتى از جانب پروردگارت بود- بيرون آورند. و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم. اين بود تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى. (82) » (سوره کهف)
در این آیات ملاحظه نمودید که چگونه خیر و شرّ امور از نگاه حضرت خضر و حضرت موسی (ع) متفاوت می نمود. حال حضرت عالی از نگاه صاحبان کشتی و والدین آن نوجوان کشته شده به دست خضر نبی نیز به جریان نظاره گر باشید و ببینید که آنها چه پندارهایی نزد خود دارند.
نظرات شما عزیزان:

